![]() |
![]() |
|
|
ای نگاهت زیباتر از برگ دخت
ای کلامت شیرین تر از اواز چلچله ها ای صدایت پر طنین تر از باد شمال با من بیا تا اسمان صاف و بی کران تا چشمه ی خورشید تا سکوت مهتاب با من بگو تر هر اچه که دیده و ندیده ای با من بگو از اشنایی با غریبه ها با من بکو از خیال و رویایت با من بگو از وحشت کابوست با من بگو از تمام حجم قفس با من بگو از عمر پریشانی خویش با من بیا تا گل را نثارت کنم با من بیا تا شب را فدایت کنم با من بیا تا پیشکش کنم همه ی بود خویش را با من بیا تا بجویمت چون تشنگی از اب با من بیا بامن بگو از صدای یک رویا درشب خیس چشمان گهر بار نگاهت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 20:29 توسط خانوم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوست من
من و تو در زندگی غریب هستیم و با یکدیگر غریب خواهیم ماند هر یک نیز با خود غریبیم تا آنروز که تو سخن بگویی و من گوش فرا دهم اما می پندارم صدای تو ، صدای من است ، و روبرویت می ایستم گویی در برابر آینینه ای ایستاده ام |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
نقطه من و تو جوجه اردک زشت صدفهای سرگردان نجوای قلم با من بمان ای ماندنی ! مسافر غریب به نام غربت نجوای قلم 2 رهگذر بردیا علی افکار من طبیب عشق محاب |
|
RSS
|