تبليغاتX
نه تیره ، نه روشن
سلام من دوباره اومدم دلیل نیومدنم چند تا است ۱قطع بودن تلفن   ۲ رفتن به کلاس های
نجوم     ۳نداشتن حوصله و امتحانات راستی  امیدوارم هر کس این مدت امتحان داشته
همشو خوب داده باشه .همتون خیلی نامردی هیچ کدومتون نپرسیدید چرا این شعرم با
بقیه ی شعرا فرق می کرد حالا اگه گفتم بی خودی اصرار نکنید فایده نداره ............

دیگه چی بنویسم؟ الان هیچی به ذهنم خطور نمی کنه یعنی این چند ماه اصلا برام خوب
نبود از اذر ماه به بعد مزخرف بود یعنی هیچی خوشحالم نمی کنه هیچ اتفاقی برام جالب
نیست حتی دیدن دوستای قدیمی که خیلی دوستشون دارم فقط دوست دارم زودتر عید
بیاد عیدو دوست ندارم یه اتفاق دیگشو دوست دارم ای مدت هم فقط به امید روز های
پنجشنبه هفته رو به اخر می رسوندم...............

الان یکی داره صدام می کنه ..............باید برم ببخشید

 

                                                                                      خداحافظ

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 12:11  توسط خانوم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوست من
من و تو در زندگی غریب هستیم و با یکدیگر غریب خواهیم ماند
هر یک نیز با خود غریبیم
تا آنروز که تو سخن بگویی و من گوش فرا دهم
اما می پندارم صدای تو ، صدای من است ، و روبرویت می ایستم
گویی در برابر آینینه ای ایستاده ام

نوشته های پیشین
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نقطه
من و تو
جوجه اردک زشت
صدفهای سرگردان
نجوای قلم
با من بمان ای ماندنی !
مسافر غریب
به نام غربت
نجوای قلم 2
رهگذر
بردیا
علی
افکار من
طبیب عشق
محاب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان