![]() |
![]() |
|
|
چقدر غریبانه می رود پاییز چقدر وحشیانه میرود این درد چقدر میان دود و غبار بشکند دلم همچو شیشه قلب میان من و تو این چقدر ها تا کی؟ این چقدر سراپا رنج و دروغ کاش می شد به جای من یکبار میشکست این چقدر پست و دورو
پ.ن :فقط اینو می گم این شعر با شعر هایی که قبلا می ذاشتم فرق می کنه |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آبان1386ساعت 11:22 توسط خانوم |
|
|
عشق چشمان به در دوخته ای می خواهد
هم چنین یوسف نفروخته ای می خواهد خوشه چینان نتوانند رسیدن به جنون این شرر خرمن اندوخته ای می خواهد هیچ چیزی سرمان نیست چه حرفی داریم عشق تجربه آموخته ای می خواهد ببخشید اگر بد قلق افتاد رفیق عشق معشوق پدر سوخته ای می خواهد شعری از علی اکبر یاغی تبار
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 11 آبان1386ساعت 19:58 توسط خانوم |
|
|
سلام خوبید نمی دونم چرا از پست قبلی خیلی استقبال نشد عیب نداره مهم نیست مهم اینه که هستم
یه خبر من فردا امتحان ریاضی دارم خیلی می ترسم چون دبیرمون بهمون گفت اشکتونو در میارم
تقدیم به موسیمو و جیسی جون |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 آبان1386ساعت 17:53 توسط خانوم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوست من
من و تو در زندگی غریب هستیم و با یکدیگر غریب خواهیم ماند هر یک نیز با خود غریبیم تا آنروز که تو سخن بگویی و من گوش فرا دهم اما می پندارم صدای تو ، صدای من است ، و روبرویت می ایستم گویی در برابر آینینه ای ایستاده ام |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
نقطه من و تو جوجه اردک زشت صدفهای سرگردان نجوای قلم با من بمان ای ماندنی ! مسافر غریب به نام غربت نجوای قلم 2 رهگذر بردیا علی افکار من طبیب عشق محاب |
|
RSS
|