تبليغاتX
نه تیره ، نه روشن
      

          زبس که توبه نمودم زبس که توبه شکستم
                                                            

                                                                   فغان توبه برامد زبس شکستم و بستم

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 21:7  توسط خانوم | 
سلام بازم معذرت به خاطر تاخیرم

چه قدر با صفاست تو حیاط جمکران بایستید نسیم خنکی هم صورتتو نوازش بده بعد پاشی جلوی 
گنبد فیروزه ایش دو رکعت نماز عشق بخونی عشق به امام خودت بعد به گنبد نگاه کنی صد بار
بگی ایاک نعبد و ایاک النستعین وقتی لبات خشک شد رو زانوهات خم شی هفت بار بگی سبحان   ربی العظیم و بحمدهجلوش زانو بزنی و دفعه اول از داده هاش شکر کنی دفعه دوم هم به خاطر نداده هاش و چیز هایی که ازت گرفت شکرشو بکنی و ازش گلایه بکنی که چرا من؟
بذار یه چیزی بهت بگم رکعت دوم نماز عشق با رکعت اول فرق می کنه می دونی چیه؟
خیلی اسونه باید ربنا بخونیو هر چی دلت می خواد تو قنوت بهش بگی بعد دوبار سجده بشینیو 
تشهدو سلامتو بگی .
رکعت اخر نماز برای من خیلی جالبه اخر نماز سلام میگی به اونی که داری باهاش حرف می زنی
یعنی خیلی چیزا دارم که بهت بگم یهنی هنوز وقت خداحافظی نرسیده یعنی من باید دوباره بیام و
 پیش روت نماز عاشقی بخونم
 جلوی گنبد فیروزه ای..............................................

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 18:19  توسط خانوم | 
سلام اول معذرت برای اینکه این دفعه خیلی دیر پست گذاشتم چون می دونم خیلی ها منتظر
هستن تا من زودتر اپ بشم..........................

نمی دونم فیلم  لبخند مونالیزا یا انجمن شاعران مرده یا امپراطوری رو دیدید یا نه توی
همه این فیلم ها نقش معلام اول بوده یعنی یه معلم خوبی پیدا می شه که بر خلاف قانون مدرسه تدریس می کنه اما در عین حال روش تدریس اون درسته اخر فیلم هممعلمو به دلیل متحول کردن بچه   ها از مدرسه اخراج می کنن اخر فیلم هم معلم پیر شده دوباره بر می گره و شاگرد های قدیمی شو می بینه.
همیشه ارزوی همچین معلمی رو داشتم که خوب باشه بر خلاف روش های دیگه تدریس کنه ولی اخراجش نکنن ارزوی من سال گذشته تحقق پیدا کرد و با همچین ادمی اشنا شدم خانوم احمدی
معلمی که هیچ وقت بچه ها رو به خاطر بلد نبودن یه سوال مسخره یا تحقیر نمی کرد امید وارم امسال هم همچین معلمی نصیبم بشه به این میگن دوست واقعی.
پ.ن:امروز خونه خانوم احمدی رفتم و دوباره صورت مهربونشو دیدم

پ.ن ۲:ما فردا داریم برای چند روز می ریم قم پس اگه دوباره دیر اپ شدم ببخشید دلم براتون تنگ می شه

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 20:28  توسط خانوم | 

سلام

در برابر خدا

از تنگنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
اه،ای خدای قادر بی هم

یکدم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه من بینی
این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی
در خون طپیده،اه،رهایش کن
یا خالی از هوی و هوسش دارش
یا پایبند مهر و وفایش کن

تنها تو اگاهی و تو می دانی
اسرار ان خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشاییی
بر روح من ان صفای نخستین را

اه،ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر استان جلال تو
گوئی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان
شوق بسوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدای و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را

عشق به من بده که مرا سازد
همچون فرشتگان بهشت تو
یاری به من بده که در او بینم
یک گوشه از صفای سرشت تو

اه ای خدا که دست توانایت
بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی و از دل من بستان
شوق گناه و نقش پرستی را

راضی مشو که بنده ناچیزی
عاصی شود بغیر تو رو ارد
راضی مشو که سیل سرشکش را
در پای جام باده فرو بارد

از تنکنای محبس تاریکی
از منجلاب تیره این دنیل
بانگ پر از نیاز  مرا بشنو
اه،ای خدای قادر بی همتا

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 14:46  توسط خانوم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
دوست من
من و تو در زندگی غریب هستیم و با یکدیگر غریب خواهیم ماند
هر یک نیز با خود غریبیم
تا آنروز که تو سخن بگویی و من گوش فرا دهم
اما می پندارم صدای تو ، صدای من است ، و روبرویت می ایستم
گویی در برابر آینینه ای ایستاده ام

نوشته های پیشین
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
نقطه
من و تو
جوجه اردک زشت
صدفهای سرگردان
نجوای قلم
با من بمان ای ماندنی !
مسافر غریب
به نام غربت
نجوای قلم 2
رهگذر
بردیا
علی
افکار من
طبیب عشق
محاب
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان